خرید بک لینک
نقطه ضعف من چیه؟ندیده شدن مناسبت هام و مناسبت هامونخیلی خیلی ناراحت میشم. حالا یکی هست به تخم مرغاشم نیستا . ولی من برام مهمه و این قسمتی از منه ک شاید چند سال دیگه در اثر بی توجهی های میم کامل از بین بره و شاید هم ترمیم بشه.روز زن طبق معمول یادش رفت. و اون شب وقتی جسم افسردم رو از تو مهمونی کشیدم بیرون و رفتم خونه، با قسمتی از خودم مواجه شدم که عمیقا عصبانی بود از میم...میم اما مست خواب بود! مث همیشهفرداش من شروع کردم به سرفه کردن.واکنش جدید بدنم بود و این بار دیگه دستم فلجم نمیکرد. بلکه از بس سرفه میکردم، کبود می شدمرفتم پیش پزشک و بهش گفتم چند وقت پیش کرونا یا انفولانزا گرفته بودم و ریه هام حساس شده بودن. اما الان یه مشکلی دوباره برام پیش اومده و خودم میفهمم عصبیه سرفه هامبا کل وجودم تلاش میکردم گریه نکنم.نکردم همبهم سالبوتامین یا یه همچی چیزی داد. که وقتی سرفه میکنم از این اسپری بزنم. فایده داشت؟ نه!شب میم گفت چقدر سرفه میکردی،تایید کردمشبا به این شکل پیش می رفت که نه خودم از سرفه میخوابیدمنه میزاشتم میم بخوابهبماند که پهلوهامم و ریه هام از سرفه درد میکردنفردا شب رفتم پیش زهرا دوستم. گفت میم برای روز زن چی برات خریده؟ گفتم هیچی به روی خودش م نیاورد. گفتم صاد چی خرید برای تو؟ با عذاب وجدان ک مثلا میخواست دل منم نشکنه گفت یه دست بند طلابرگشتم خونه و دوباره خشمم بیشتر شد. عصبانی بودم ازش. شوهر اون سه برابر میم مشغله کاری داره. اما هیچ وقت نمیکه یادم رفت. هیچ وقت مث میم بهونه نمیزادداشتم پیاز سرخ میکردم ولی اشکام داشت میریختمیم فهمید و گفت بیا صحبت کنیم. گفت من ازت عذر میخوام. کوتاهی از من بوده . قول میدم جبران کنم کم کمگفتم حالت بهم نمیخوره خودت از بس فقط عذرخواهی میکنی؟

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 16:54

مامان چرا؟امشب یهو پرت شدم ب سالهای قبلنقاش خونمون بود و این نقاش ، عملا نقاش خانوادگی ما بود. از قبل به دنیا اومدن من بود و هنوز هم هرکجا رنگ بخواد هست.۲۰ سالم بود. بزرگ نبودم ولی بچه هم نبودمدم رفتن بودم که برگردم خوابگاههرچی گشتم جوراب هامو پیدا نکرده. یا خواهرم زده بود تو گوشش یا خودم وسط اون شلختگی تعمیرات خونه یه جایی انداخته بودمشب مامانم گفتم اتوبوس داره میره، یه جفت جوراب ب من میدی؟بعد این ک کلی تحقیرم کرد، یه جفت جوراب برداشت و اومد جلوی اقای نقاش بم گفت حالا این بار هم بخاطر اقای نقاش این یه جفت جوراب رو بت میدم.من گیج و منگ بودم. از خودم میپرسیدم چرا این رفتار رو کرد؟ چرا منو سر یه جفت جوراب مسخره پیش اقای نقاش کوچیکم کرد؟هیچ وقت ب جوابی نرسیدم.ولی بعد اون ماجرا همیشه من جورابامو جینی میخریدم و میخرم هنوزم. هیچ وقت نمیدونستم چرا اینقد ب جین خریدن جوراب علاقه دارم. امشب این حقیقت خورد تو صورتمچرا ک من دیگه دوست ندارم اون حس تحقیر برای یه جوراب مسخره، بازم تو زندگی م تکرار شه...جان • دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ • 0:58 •

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 16:54

حلقهبهش همیشه گفتم من عاشق برق حلقه تو دستاتمچی گفته؟گفته من با حلقه اذیتمامروز داشتیم میرفتیم جایی و باز دستش نبودبهش گفتم حلقه ت کو؟گفت من اذیتم باهاش، مگه تاحالا دیدی من لاس بزنم با کسی؟ فک میکنی حلقه دستم نمیکنم ک بتونم دختر بازی کنم؟میگم مگه من واسه این دستمه که پسر بازی نکنم؟ من حلقه دستم میکنم تا لازم نباشه هرجایی حرفی زده بشه ک تو هستی. حلقه رو اصن برا چی خریدی؟ گذاشتی تو خونه ک بزاری سر قبر من؟میگه مهم تعهدهمیگم مگه من بی تعهدم بهت؟سکوت میکنهحلقه رو درمیارم و از شیشه پرتش میکنم بیرونمیگم خب ازین به بعد منم دستم نمیکنمشوکه میپرسه حلقه ی طلات بود؟ میکم چه فرقی میکنه؟دست میکشه رو دستم و میگه طلا بود؟میگم نه استیل بودپشیمونم؟ نه!من ک لاس نمیزنم و تعهدمم به یه حلقه نیسطبق گفته خودش بود و نبود حلقه چه اثری داره خب؟اون چه میفهمه که مشتریای من به دستام نگاه میکنن؟جان • سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ • 22:26 •

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 16:54

صفحه بندی